الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
290
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
كشته شدن عثمان با امام بيعت كرد ولى هنگامى كه انتظارات او براى رسيدن به حكومت در بخشى از كشور اسلام برآورده نشد پرچم مخالفت را برافراشت و با زبير و عايشه هم دست شد و آتش جنگ جمل را برافروخت و خود نيز در آن آتش سوخت . عبد الرّحمن بن عتّاب از صحابه نبود ؛ ولى از تابعان به حساب مىآمد . پدرش عتّاب از كسانى بود كه در فتح مكّه مسلمان شد و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله فرماندارى سرزمين مكّه را به او سپرد . عتّاب در آن زمان حدود بيست و دو سال داشت و پيامبر به او فرمود : « اگر كسى را از تو لايقتر براى اين كار مىدانستم او را بر مىگزيدم » و اين امر تا زمان ابوبكر نيز ادامه يافت و اتفاقا او و ابوبكر هردو در يك روز از دنيا رفتند . ولى متأسّفانه فرزندش عبد الرّحمن با آن سابقهء درخشان پدر ، از مسير حق منحرف شد و آلت دست طلحه و زبير براى رسيدن به خواستههاى نامشروع آنها شد و سرانجام در جنگ جمل كشته شد و بدن بىجانش در كنار جسم بىجان طلحه در وسط بيابان افتاد . بعضى گفتهاند : هنگامى كه عبد الرّحمن بن عتّاب در جنگ جمل كشته شد ، عقابى كف دست او را با خود برداشت و در سرزمين يمّامه افكند و مردم آنجا از انگشترى كه در انگشت او بود ( و نامش بر او حكّ شده بود ) از ماجرا باخبر شدند . به هر حال امام عليه السّلام در آغاز اين خطبه اظهار تأسف از كشته شدن طلحه مىكند و مىگويد : « ابو محمد ( طلحه ) در اين مكان غريب مانده است و جسد بىجانش در وسط بيابان افتاده » ؛ ( لقد أصبح أبو محمّد بهذا المكان غريبا ! ) . تعبير به ابو محمد كه نشانهء يك نوع احترام است و تأسف بر غربت او براى آن است كه طلحه سوابق خوبى در اسلام داشت و از ياران برجستهء پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و از مدافعان سرسخت اسلام بود ؛ ولى متأسّفانه جاهطلبى و حب مقام و حسادت